الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

181

الغدير ( فارسي )

و پس از آنكه او - درود بر وى - گفت : هان ! به خدا سوگند ابو بكر جامهء فرمانروائى را در بر كرد با آنكه مىدانست در آسياى كشور ، من همچون ستونهء آهنينى هستم كه همه جا را مىگرداند ، رگبارى بس تند از دانش و نيكوئى از سوى من سرازير است و بال هيچ پرنده اى ، آن را در رسيدن به پايگاه بلندم يارى ندهد ، پس من آن جامه را رها كردم و پيراهنى ديگر در پوشيده چشم از فرمانروائى بستم و در كار خود انديشيدم كه آيا با دست تنها برخيزم و بر او تاختن برم يا بر تاريكى كور كننده اى شكيبائى نمايم كه بزرگسالان را فرسوده و خردسالان را پير و پژمرده مىسازد و گروندگان به كيش راستين در زمينه ى آن چندان رنج مىبرند تا به ديدار پروردگارشان شتابند ؛ ديدم شكيبائى به آئين خرد نزديكتر است ، پس شكيبائى كردم آن هم به گونه اى كه خار در چشمم بود و استخوان در گلويم چرا كه ميراث خويش را مىنگريستم به تاراج مىرود ، تا نخستين كس از آنان به راه خود رفت و گوى فرمانروائى پس از خويش را به سوى پسر خطاب افكند - اين هنگام على ، سرودهء اعشى ( 1 ) را بر زبان راند : « چه جدائىها است ميان روز من كه با رنج سوارى بر پشت شتر مىگذرد با روز حيان برادر جابر كه با آسودگى سپرى مىشود . » شگفتا ! با آن كه خود در هنگام زندگى ، از مردم مىخواست پيمانشان را در فرمانبرى از وى نديده بگيرند براى پس از مرگش نيز پاى همان بند و بستها را به سود يكى ديگر در ميان كشيد تا اين دو تا را جگر ، فرمانروائى را ، همچون دو پستان شتر ميان خود بخش كردند ، آرى كار را به كسى بس درشتخو واگذارد كه سخنى تند و ناهموار داشت و ديدارى رنج افزا ، بسيار مىلغزيد و به پوزشخواهى مىپرداخت ، همراهان او چونان كسى بودند كه بر شتر سركش سوار شود كه اگر مهار را سخت نگهدارد بينى شتر پاره مىشود و اگر رها كند در پرتگاه سرنگون مىگردد پس به حيات خداوندى سوگند كه مردم در روزگار او گرفتار بيراهه

--> ( 1 ) از سخنوران بزرگ تازى